

مگر می شود آدم فقط یکبار عاشق شود؟عشق ابدی فقط حرف است.پیش می آید که آدم خیلی خاطر کسی را بخواهد.اما همیشه وقتی آدم فکر می کند که دلش سخت پیش یکی گرفتار است٬یک دفعه٬یک موقعی٬یک جایی٬می بیند که دلش٬ته دلش٬برای یکی دیگر هم می لرزد.اگر باوفا باشد دلش را خفه می کند و تا آخر عمر٬حسرت آن دلرزه برایش می ماند.اگر بی وفا باشد٬می لغزد و همه عمرش عذاب گناه بر دلش می ماند.هیچ کس حکمتش را نمی داند.هر دوتایش یک جای دل آدم را می سوزاند.فقط یک احساس برای آدم می ماند٬اینکه کاش آن یکی راه را انتخاب می کرد...
سلام
خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم ، راستش خیلی به هم ریخته هستم فکر میکنم دارم دچار یه سری تغییراتی میشم تغییراتی که میتونه برام خیلی گرون تموم بشه فقط میدونم این یک انقلابه برای من و نمی دونم چیکار کنم باید هرطور شده مشکل رو حل کنم
برام دعا کنید چون دارم وارد گرداب میشم
این روزها خیلی خیلی خسته م ... اما یه خستگی شیرین در عین طاقت فرسا بودن
... چالشهای کاری خیلی زیاد شدند اما من احساس خوبی دارم ... حس میکنم
میتونم به خودم توی موقعیتهای سخت بیش از چیزی که تصور میکردم تکیه و
اعتماد کنم ... از همه اونایی که دارن سر راهم سنگ میندازن عمیقا ممنونم
... میدونم که دارن بهترین هدیه رو ناخواسته بهم میدن ... دارن باعث میشن
قویتر بشم و با تجربه تر ...
دلم هنوز گاهی برای چیزی تنگ میشه اما میدونم که همه چیز زود به روال
خودش بر می گرده و تا اینجای زندگی خدا رو شکر جایی برای حسرت نیست ... آدمایی گاه به گاه میان و به زندگیم سرک میکشن ... گاهی حس میکنم
بودنشون خوبه اما اغلب در نهایت به این نتیجه میرسم که با اینکه بودنشون
خوب و یا حتی گاهی خیلی خوبه اما با اینحال نبودنشون دیگه چندان توفیری هم
به حالم ایجاد نمی کنه ... وقتی دستت رو به کمر خودت زدی و بلند شدی٬ دیگه
راحت تر میتونی بپذیری که اونی که برای تکیه کردن انتخاب میکنی ممکنه
اونقدرا هم قوی نباشه ... دیگه نه تو عذاب میکشی و نه به روی اون میاری که
عذاب بکشه ... تکیه میکنی فقط تا اون حد که ببینه ... تا اون حد که همه
بارت روی دوش اون نباشه اما لحظات خوبی برای چشیدن طعم شیرین حضور کسی برات
فراهم بشه که قدری اهلیت کرده باشه و اهلیش کرده باشی ... گاهی اهلی شدن
خوب و حتی لذتبخشه البته به شرطی که از سر عادت نباشه - اقلا برای من ... یه سرگرمی جدید پیدا کردم اما انگار خیلی چیزا داره دست به دست هم میده
که نتونم ادامه ش بدم با اینحال من که تصمیم برای ادامه این سرگرمی قطعیه
... شاید هم حکمت وجود اینهمه مانع اینه که آتیش اشتیاق من برای ادامه شعله
ور تر بشه ! درخت توت عزیزم در حال تهیه سور و ساط بزم عاشقانه مونه ... باز توت و
آغوش و ... بی هیچ کلامی ... بهاره و من خوشم فعلا با همه خستگی هام ...
آخرین پست ها